ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1170
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
مردى است كه هيچ يك از مردان با وى همتا نيست . سپس بايد دانست كه سياق جملهء اسنادى گاهى خبرى و گاهى انشائى است . نوع نخستين آن است كه آن را خارجى [ 1 ] باشد خواه كه آن خارج مطابقت كند و خواه نكند و نوع دوم داراى خارجى نيست مانند طلب و انواع آن . آنگاه بايد دانست كه گاهى ترك عاطف ميان دو جمله لازم مىشود و آن هنگامى است كه جملهء دوم محلى از اعراب داشته باشد و بدين سبب به منزلهء تابع مفرد جملهء دوم قرار ميگيرد از قبيل : نعت « صفت » يا تأكيد يا بدل . و در اين صورت عطف روا نيست و گاهى هم عطف لازم مىآيد و آن هنگامى است كه جملهء دوم محلى از اعراب نداشته باشد [ 2 ] و گذشته از اينها گاهى مقام و محل سخن اقتضاى اطناب يا ايجاز مىكند و ناچار بايد سخن را بر وفق اقتضاى مقام موجز يا مفصل كرد . [ 3 ] سپس گاهى لفظ را به كار مىبريم و بجاى اراده كردن منطوق آن اگر مفرد باشد لازم آن را اراده ميكنيم مانند اينكه وقتى مىگوئيم : زيد شير است مقصود حقيقت شير كه منطوق سخن است نمىباشد ، بلكه شجاعت شير را كه از لوازم آن بشمار مىرود قصد مىكنيم و آن را به زيد نسبت مىدهيم . و اين شيوهء سخن را « استعاره » مىنامند و گاهى از لفظ مركب دلالت بر ملزوم آن اراده مىشود مانند : زيد داراى خاكستر بسيار است [ 4 ] كه بدان آنچه لازم آمده است از زيد اراده مىشود كه بذل و بخشش و مهمان نوازى است ، زيرا بسيارى خاكستر « در مطبخ خانهاى » ناشى از جود و مهمان نوازى است و بر آن دو صفت دلالت مىكند [ 5 ] و بنابر اين همهء مواردى را كه ياد كرديم دلالتهايى زايد
--> [ 1 - ) ] هر گاه براى نسبت كلام خارجى در يكى از زمانهاى سهگانه باشد يعنى ميان دو طرف در خارج نسبتى ثبوتى يا سلبى باشد كه آن نسبت با اين خارج مطابقت داشته باشد ، چنين كلامى خبر است . ( از مطول ) . [ 2 - ) ] اين قسمت مربوط به بحث فصل و وصل است كه در علم معانى زبان فارسى از مهمترين مباحث بشمار ميرود . [ 3 - ) ] تا اينجا مؤلف دربارهء عناوين علم معانى گفتگو كرد و قسمت بعد مربوط به علم بيان است . [ 4 - ) ] در چاپ « پ » و نسخهء خطى « ينى جامع » چنين است : خاكستر ديگهاى زيد بسيار است يعنى بجاى زيد كثير الرماد . زيد كثير رماد القدور ، است . [ 5 - ) ] و اين را كنايه گويند .